این داستان رو از کامنت یکی از بچه ها برداشتم ... داستان غم انگیز و زیبایی بود! جوجه های نونوچه برای علیرضا & مهسا دعا کنید!!!
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود،
صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست
احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می
داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی
یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را
یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را
به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت.
دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در
۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی
بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست
پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به
شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین
بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ
دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های
دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی
آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود.
در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو
ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال
فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته
ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و
پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس
با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده
است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در
مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون
آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در
بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش،
مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت:
فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.
ده
سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه
شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را
آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی،
پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام
پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت.
پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید،
مواظب خودتان باشید.
زن
پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این
سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و
خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر
همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی
بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک
ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش،
پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن
را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.
مرد
هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک
ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره
چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد:
از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده
است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::
معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد
ها
اقدست بهت یاد نداده ها نگی ... بگی بله
نونوچه کجایی؟
تو زیر زمین...!!!
تو انباری...!!!
پسملت آمد
چه خودشم تحویل می گیره
پسملت با اقدس آمد
هه!!! پسملم با اقدس قرمز قابلمه ایی آمد
پس کو فرش قرمزت؟
بیا برو کنار بابا!!! فرش قرمز کیلویی چنده؟!
فرش قرمز فقط واس نوک سیاه ست
قیافشو ... عین آدمای اقدس قابلمه گم کرده شدی
با لیزر پیدات میکنه یا میکروسکوپ



گناه داره نونوچه باهاش مهربون باش مثلا عشخته هااااااا
(دفاع از حقوق همنوع یعنی این
)
میخوایم ماه عسل بیایم نونوچه ستان



من زهراجونمو با تلسکوپ بین ستاره ها دنبالش میگردم ولی خب عشخم اینقدر تک و نمونه ست که تلسکوپ نمیخواد خودم پیداش میکنم سریع
تو اشکال نداره به عشخخخخخم نزدیک بشی نونوچه
نوک سیات پر نداره؟طفلکی از دست تو همه پرهاش ریخته
کلاس داهاتتون عجیب منو گرفته
میایم خونه تون ببینم مهمون نوازیتون مثل داهات ما هست یانه
پس چی با لیرز پیدام می کنه!!!

تازشم من مثل زهرا جون اینا تو پر کندن ماهیت ندارم!!!

نه بابا!!! ما مهمون هامون باید خیلی با کلاس باشن ... لهجه نداشته باشن!! داهات شما لهجه داره ... به حسود میگن خسود!!! بیاین اینجا اختلاف فرهنگی پیدا می کنین!!!
هه!!! یا تلسکوپ؟! پ باید خیلی تپل باچه ... بعضی از ستاره ها از کره زمین هم بزرگتر و تپل ترن
تا حالا دو هیچ به نفع من!!!
واقعا؟! می توونم به عخشت نزدیک شم؟!
یه گونی دارم که توش شونصد کیلو آدم جا میشه
بله ... نوک سیا ه م پر نداره!!! خه خیلی باکلاسه!!! نکنه چون خودت پر داری فکر می کنی که همه هم جنسات پر دارن؟!
کلاس داهاتمون اصولا کسی رو نمی گیره!!! ماه عسل؟!
من یه نظر بلند بالا گذاشتم کوووووووووووووو؟
تو دست پیشی عصمت خانم اینا بود ... داشت میرفت
اگه بری دنبالش می توونی بگیریش
صفحه دومو ندیدم


داداش حسین سخنرانیمو ثبت کردی تو نظرات؟
هه!!!
فکر کنم این روزا چشمای شما فقط زهرا جون رو می بینه

!!!
منظورت از داداش حسین منم دیگه؟! احتما می خواستی بنویسی نونوچه؟!
سلام


چه داستان غم انگیزی بود
چه پسر بی احساسی
برای مهسا و علیرضا هم دعا میکنم.ایشاا.. مشکلشون حل بشه
سلام صدف جونم
؟!
چرا این شکلی
نونوچه نبینه اشکاتو!!
مرسی عزیزم ... خدا پنجره باز اتاقت باشد!!!
الان یه حس بدی بهم دست داد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ولی من بهش دست ندادم خلاصه کلی ضایع شد
کار خوبی کردی!! آدم تا کسی رو نشناخته نباید بهش دست بده .. باید دستش بندازه!!!
خوووووووش اومدم
اره نونو جان داداش علیه دیه شاید پست تو رو برداشته
خب اپم بدو بیا
یوووووووووووووووووووووووهوووووووووووووووووووو زهرا جونم
بلی بلی ... صفا آوردین شما!!!
قدم رنجه فرمودین!!!
هه!!! فکر کرده دستش رو رو نمی کنم!!!
آپی؟! اومدم
چه داستان غم انگیز ناکـــــی!!

فراتر از غم انگیز ناکتر است وحیده جان
بسی دلمان گرفت!

اندازه این بسی چه قدر است وحیده جان؟!
بسی احساس دل فسردگی کردیم!

دچار دیپسردگی شده ایی وحیده جان
بسی دلمان میخواهد آن پسر را خفه کنیم!

آن وقت قاتل آن پسر بوووووووووووق می شوی وحیده جان
بسی دلمان میخواهد آن دختر را ماچ نماییم به خاطر ثبات در عشق!

پس چه کسی من را بماچد وحیده جان؟!
بسی دپسرده شدیم با این داستان سوزناک!
بسی درکت می کنم وحیده جان
بسی آپ نموده ایم!
ایول وحیده جان
چشمانم روشن وحیده جان
بی تو اما عشق بی معناست . می دانی ؟
دستهایم تا ابد تنهاست . می دانی ؟
آسمانت را مگیر از من که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم بی جاست . می دانی ؟
موووووووووووووووووووووووووشوووووووووووووووووووووووو عاشقتم نانا
موووووووووووووووووووووووووشوووووووووووووووووووووووووووووووو
اومد
نووووووووووووووووووووووووونوووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
عزیزم
آپم بیا خوشحال میشم[چشمک]
داستان خوشملی بوود چشم حتما دعا میکنم
کجا بودی تا حالا تلوبچه جونم/؟
مرسی نازم
سلام مامان نووونووووچه!
مدت زیادی که ما هم دیگه رو میشناسیم اولین باره ک با خوندن پستت اشکم درمیاد.
+ببخشید مامان نونو کاش همه ی دنیا مثل دنیای شیشه ای بود!
+امیدوارم زود زود مشکل ۲دوست عزیزم حل بشه!
+تو این شبا دعاشون کردم!
***دووووست دالم!!
سلام رسپینا جونم!
واقعا گریه کردی؟! خوش به حال دل ت که بس صاف و ساده است!!! بی ریاست!!! مواظبش باش!!!
مرسی عزیزم!
منم امیدوارم دل کوچیکت دیگه اسیر غم نشه!
منم دوستت دارم مهربونم!!
خیلی دلم گرفت ماامااان نوووووووووونوووووووووووووووووووو
عزیزم...
با اینکه چند بار این داستانو خونده بودم ولی بازم لذت بردم
کاش از اینجور آدما زیاد
کاش آدما ما رو فقط و فقط بخاطر اینکه خودمونیم دوست داشتن
کجای این دستان غمگینولویی لذت بردی نازنینم؟!
من نمیگم ... بابام میگه
وقتی میگم کاش ... بابام میگه کاش رو کاشتن هنوز در نیومده!!! خودت همت کن!!!
راستی سلام نونوچه
چطوری ؟!
شبهای قدر منم دعا کن
راستی علیکم السلام

خوبم!!!
تو چطوری؟!
حتما ... محتاجم به دعا
akhey
ghalbam jarihe dar shod
نکن این کارو ... پول دوا و دکتر گرونه
سلام
اسمتو تو کامنتای بروز شده دیدم دوییدم بیام اولین نفر کامنت بذارم ولی دیدم غیرفعاله
سلام صدفم
الهی!!! آخه کجای اون پست بیریخت نظر میخواد عزیزم؟! حال و هوای این روزای دلمه
اره نونو چرتکه بنداز ببین تپل من زیاد دوست داشت یا نوک سیا که هر روز انگشت می کنه چشمت

چرتکه بنداز ببین من مادر شوهر خوبی بودم یا مامان نوک سیا
بنداز بنداز
هه!!! تپل چه ت هنوز فرق ماست سیاه و سفید رو نمی دونه!!!
چرتکه ننداخته معلومه که نوک سیاه دوستم داره
تپلچه خیلی زن داره

من دوس دارم تهنا باچم واس عخشم
هه!!! مامان نوک سیاه خیلی خوبه ... دوستش دارم!!!
تو سر علوسات هوو میاری
انداختم ... واس نوک سیاه یه عالمه هوارتایی بیشتر بود
راستی این اهنگه رو گذاشتی اسم خودت یاسمنه
اسم نوک سیات یاسمنه
اسم کی یاسمنه؟
هه!!! اسم رمزه!!! که من و نوک سیاه با هم می خوونیم!!!

یاسمن = یعنی تپلچه!!!
قصد دزدیدن تپلچه ت رو داریم
مقصد مهم نیست
مسیر هم مهم نیست
حتی خود سفر هم چندان اهمیتی ندارد
هم سفر خیلی مهمه...........................
-----------------------------------------------------------
تو این شبای عزیز منو فراموش نکن!
بهم سر بزن
آپم
حتما... مرسی!
سجاد
سلام مرسی که این کارو کردی منم با اجازت لینک کردم این صفحه تو وبلاگشون تا همه ببینن و مهسا راضی کنن یه بارم که شده بیاد بالا سر علیرضا مرسی
سلام ... کاری نکردم!!! وقتی پستت رو خوووندم دلم گرفت!!! هر وقت علی رضا پست میذاشت ... مهسا میومد اینجا!!! الان نه از اومدن مهسا خبریه نه نوشته های علی رضا!!! خدا کمک شون کنه!!!
مرسی از لینک!!!
چرتکه چیه عسیسم؟
محبت و که با چرتکه حساب نمی کنن...
محبت و با دل حساب می کنن...
زیاد سخت نگیر...
باچه؟
فعلا افتادم تو خط خرید و فروش!!!

اوهوم ... ولی لامذهب چرتکه یه چیز دیگه ست!!!
اونوم اوهوم ... دارم سعی می کنم لبخند جونم!!!
چرتکه؟

غده سرطانی؟
آدما؟
.
.
.
چیزی بلد نیستم بگم
تا تو رو دلداری بدم
خدا به موقع میرسه
فقط به این معتقدم
هه!!! وحیده جونم خیلی باحالی
... کلی خندیدم با دیدن این شکلکت
مرسی ... از دعات!!! حالم خوبه ... فقط خواستم حس و حال این روزام رو بنویسم!!!
اینجور داستانا قلبمو فشار میده . یاد .........
خاله کجا بودی تا حالا؟!
نونوچه








ستاره ی من از همه ی ستاره ها پرنور تره درضمن ادامه ی حرفم که گفتم نیازی به تلسکوپ ندارم خودم میشناسمش
بعدشمممم اون میکروسکوپه که دست نوک سیاست نه لیرز
عشخم تکواندو بلده گونی شونصد کیلوییتو ببینه پرای تو رو میکنه مثل نوک سیات میشی بدون پر
پس مهمون نوازیتون خوب نیست
منظورم داداش حسین بود که همش اینجا نذار میذاشت تو زیر زمین دنبالت میگشت با ابجی اقدس
فدااااااااااااااااااااااا
بله!
افلا نونوچه خالی نباید بگی! من مامان هشتاد و نه تا جوجو ام
سالاری ام واس خودم
باید بگی مامان سالار



عخشت میاد پیشم باید جیک جیک کنه!!!

ثانیا نداره
هه!!! ستاره ها از خودشون نور ندارن!!! اون هاله و گرد و غبار ه !!! هه!!! عخش آدم ستاره باچه ... پس تو روز ابره!!!
عخش باید یه چی باچه که شب و روز نداشته باچه!!! تو روز که نمیشه ستاره رو دید مهندس!!!
نخیرم!!! لیزره
هه!!! تکواندو هم شد ورزش!!! من کشتی گچ می رم
ما نونوچه ستانیا خیلی باکلاسیم!!! با آدمایی که لهجه ندارن می گردیم!!! پر هم نداریم!!! فوتینا
هه!!! آدم که مهمون رو ناز نمی کنه ... انگشت می کنه تو چشمش!!!
راستی نونوچه جون امیدورام با کمک خدا و نوک سیات از پس این مشکل کوچولویی که واست پیش اومده بربیای
مرسی از دعات جوجه علی!!! ولی من مثل عخشت مامانی نیستم!!! خودم بلدم از پس کارام بر بیام!!!
نونوچه جون اپممممممم


جون نوک سیاه بیا 100 تا نظر بذار دلمون شاد بشه
ماشالله!!! باید به مادرت بگی یه تریلی واست اسپند دود کنه به خاطر داشتن همچین پسر دست به آپی!!!
تازشم من فقط بلدم دل آقامون رو شاد کنم!!!
اوه اوه اوه به جون زهره خانم راه نداره!!!
سلام آپم بم سر بزن
منتظرتم
مثبت اندیشی آن است که اگه گنجشکی رو سرت رید خوشحال باشی از اینکه گاوها پرواز نمیکنند>>
سلام عزیزم!
مرسی از حضور سبزت!!!
ته مثبت اندیشی این میشه که فیل ها پرنده نیستن!!!
مامان تپل خوبه شونصد تا زن واسش گرفته




مامان نوک سیا خفیسه یکی واسش گرفته
اوهووووووووووووووووووووووو
بینم نوک سیام میاد وبلاگت
الان این یعنی پاچه خواری عروس برای مادر شوهر
مامان نوک سیا رو خیلی دوس دارم
نخیرم تپلم از نوک سیا بیشتر دوست دوست دشات
ولی الان دیگه بهتم فکر نمیکنه
خودش شونصد تا داره
تو چی بودی مثبت اندیش هر روز میگفتی تپل این کوهه رو بذار اون ور بذار این ور
بچه ام کمر دردگرفت همون بهتر که رفتی پیش نوک سیا
کو ه ها رو بدی نوک سیا جا به جا کنه
مامان تپلچه هیچم خوب نیست!!!




مامان نوک سیاه عخشه ... صفاست ... صمیمیت ... مهربونی!!!
اما مامان تپلچه چی؟! موی کوتاه ... بی دندون ... گریه یو!!!
هه!!! کله پاچه رو تو باز کردی ... واسه دخملای مردم دون پاشیدی و اخفالشون کلدی!!!
خیلی هم تابلو بود که تپلچه اصن به فکر من نیست!!!
اصنم جا به جایی کوه ها با تپلچه نبود!!! بهت چاخان کرده!!! بهش گفتم با سطل ماست آب دریای خزر رو ببره بریزه تو خلیج فارس!!! از خلیج فارس چند تا ماهی کش بره و بیاره دریای خزر!!!
نوک سیام با اشاره ابرو کوه ها رو جا به جا می کنه!!!
اصن اون علوس ملوسات (جز عشقولویی خودم پروین نانا) چه گلی به سرت زدن؟!
اها حتما این اهنگه رو میخونی نوک سیا فکر میکنه برای اون میخونی کوه ها رو با حرکات موزون جا به جا میکنه
نخیرم!!! همون که گفتم!!!
تازشم نوک سیاه من مثل تپلچه تو سبک نیست که حرکات موزون انجام بده!!! عخشم اصن نیازی به جا به جایی کوه نداره ... یه ابرو بده بالا کوه میره اون ور ... یه ابرو بده پایین کوه خودش میره اون ور!!! بس که عخشم جذبه داره!!!
همین جذبش منو کشته
فکر کردی اینجا هم مثل داهات شماست که آدماش حرکات موزون انجام بدن؟!
سلام دوست خوبم .ماهم دعا میکنیم واسه هر دوشون
داستان خیلی زیباو پر معنایی بود ممنون
خدایا به حرمت شبهای قدر نیکوترین سرنوشتها.حلالترین روزیها.پربارترین زیارتها.خالص ترین نیت ها.صالح ترین عمل ها.مقبول ترین عبادت هاواز جانب خودت بالاترین درجه بخشش ها را برای دوستانم مقدر بفرما_التماس دعا
سلام...
آمین...
مرسی از حضور سبزت! دعای قشنگی بود!
سلام قشنگ وزیبا بود با پایانی نه مثل فیلم های ایرانی
سلام ... مرسی! محصول کش رفتن از کامنت یکی از جوجه هام بود
heeeeeeeeeeeeeey khale jon . koja bodam . donbale badbakhtiye khodam
nake moshkel dashte basham . ama gereftar bodam
خاله بدبختی دیگه چیه؟!
خاله من مهم ترم یا بدبختی ت؟!

خاله زود یکدومش رو انتخاب کن
خاله دیگه نریا
اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم....نظر یادت نره هاااااااااا
باچه
سلام مامان نونوچه ی مادر 90 تا جوجه

چطوری؟



بعدشم ربطی به مامانی بودن نداره..ادم تو همه کارا باید از خدا کمک بخواد
اون بابانوک سیاهم واسه این وقتاست که کمکت کنه دیگه




عشخم همه ی چیزای قشنگه توی دنیاست فرقی نداره روز باشن یاشب
کشتی گچ!!!!!!!من خودم استادم کشتی کجم
انگشتو میکنن تو چشم شیر جنگل نه چشم مهمون
دعاهام قابلتو نداشت مامان سالار
بیا دوتا نظر بذار نمیخواد دل بچه تو شاد کنی
یه بار دیگه به دست بابانوک سیا نگاه کن.....لیزر نیست
سلام جوجه علی
من خوبم چون نوک سیاه خوبه!!! مردم نونوچه ستان خوبن!!! و عین داهات شما لهجه ندارن

تو نونوچه ستان یه رسمه!!! کاریش هم نمیشه کرد!!!ا
آدم باید رو پای خودش وایسته
تا شیر و پلنگ بار بیاد!!! تا بتوونه گرگای داهاتشون رو هم هم کنه

هه!!! افل گفتی عخشت ستاره ست!!! ستاره هم تو شبه فقط!!! تو روز که ستاره نیست!!! فقط ابره
هه استادشی؟! کشتی گچ رو خودم اختراعیدم!!!
نگشت می کنن تو چشم مهمون ... تا نتوونه ببینه و کمتو غذا بخوره!!!
نوک سیاه که اصن نیستش تا بهم کمک کنه
اومدم خب!!
نه نگاه کردم!!! لیزره!!! مگه شما تو داهات تون به لیزر چی میگین؟! اینقد لهجه داری
این دختره احتمالا دیوونه ی چیزی بوده. چون آدم سالم این کارارو نمیکرد.
هه!!!
عجب نظریه ایی دادی جوجه مهرداد!
به پای پسره نشست
عاشقی یعنی همین دیگه!!! چشاش کور تشریف داره ... حقیقت رو نمی بینه!!!
خب ... مهم اینه که ازدواجیدش!!!
سلام مامان سالار

گناه دارن خب


گفتم که عشخم همه ی چیزای قشنگ دنیاست...اسمون...ماه...ستاره...خورشید...گلای خوشگل که اینقدر دوست داره....
دادهاتتون چقدر ادما خسیسن...انگشت میکنین تو چشم مهمون؟
خود بابانوک سیا اعتراف کرد که اون میکروسکوپه تو دستش
سلام جوجه علی


نوچ نوچ ... چند تا عخش داری؟! اوه اوه اوه سر عخشت چقد هوو آوردی!!!
هه!!! خسیس نیستن!!! حساب گرن!!!
نوک سیاه به کسی اعتراف نمی کنه!!!